نقد آلبوم آکتوراثر سينت وینسنت
نویسنده: پدرام موبدی
دسامبر 2009
جزيره كوچك سينت وينسنت1 واقع در درياي كارائيب ممكن است براي ما ايرانيان آشنا باشد. دولت نهم ما حدود هفت ميليون دلار براي اتمام فرودگاه اين جزيره به نخست وزير آنجا بخشيد و قول مساعدت هاي آتي را نيز به وي داد و به تعاقب آن امروز، فتنه از جهان رخت بربسته است. لطفاً بيشتر در اين زمينه پرس و جو نكنيد.
اما سينت وينسنت، تخلص آني كلارك2بيست و هفت ساله نيز هست. وي، كه سابقاً با گروه پلي فنيك اسپري3 همكاري مي كرد و همچنين در گروه كر كنسرت هاي سوفيان استوينس4حضور داشت، پس از ارائه يكي دو اي پي 5نه چندان موفق سرانجام در سال 2007 اولين آلبوم خود تحت عنوان «مري مي»6يا «با من ازدواج كن»را منتشر كرد كه با استقبال زيادي روبرو شد. سال 2009 شاهد انتشار دومين آلبوم سينت وينسنت به نام آکتور 7 يا «هنرپيشه»بوديم كه موضوع ما نيز همين اثر است. كلارك متولد جزيده سينت وينست نيست و نياكان وي نيز در آنجا كشاورزي نمي كردند. اما با گرفتن اطلاعاتي جزئي از اين جزيره 347 كيلومتر مربعي متوجه يك وجه مشترك بين اين دو سينت وينسنت مي شويم و آن آتشفشاني بودن آن ها است و براي فهميدن اين مطلب در اين آلبوم، فقط كافي است دو دقيقه و نيم منتظر بمانيد تا در آهنگ اول با نام«د سترينجرز» 8يا «غريبه ها» ناگهان اوضاع كاملاً عوض شود. تقريباً در اكثر آهنگ هاي اين آلبوم، اين روال اجرا شده است: در ايتدا اركستراسيون آرام با حال و هواي كارتون هاي دهه پنجاه والت ديزني و سپس زني كه به نرمي و بي عجله از اوضاع خانه خود مي خواند و سپس تغيير موضع، ورود ديستورشن هاي تهوع آور گاهي با همان ضرباهنگ قبلي آهنگ و گاهي متفاوت. از اين ده ترانه و نصفي كه در آلبوم موجود است، بيشتر آنها سرانجام خوبي ندارند. حال، براي شنونده اي كه رابطه خوبي با نويز و تشويش صوتي ندارد، آکتورآلبوم مناسبي نيست. يا حداقل، تنها نيمي از آن قابل تحمل است. اما شايد دانستن مفهومي كه در پشت اين ناهنجاري ها نهفته است ما را وادار به امتحان مجدد آن كند.
براي ضبط آکتور ، كلارك پا را به نسبت آلبوم قبلي فراتر مي گذارد: سازهاي بادي. وي با همكاري با هيدياكي آموري، نوازنده جوان كلارينت، الكساندرا سوپ نوازنده فلوت، مكنزي اسميت از گروه ميدليك و همچنين پال الكساندر (كه البته اين آخري شهرت زيادي جز بازخواني ترانه هاي معروف ندارد) تلاش كرد تا رنگ و رويي گرم و خانگي به آلبوم جديد خود دهد. خود آني نيز كه توانايي نواختن گيتار الكتريك، بيس و كيبورد را دارد به توليد تلفيقي منحصر به فرد در اين آلبوم كمك مي كند. اما كلمه «منحصر به فرد» اين روزها در دنياي موسيقي بسيار خطرناك است. اگر بخواهيد از اين كلمه بدون دردسر و اعتراض استفاده كنيد، هنرمندي كه بعد از آن مي آيد بايد حداقل شصت سال سن داشته باشد و ترجيحاً در قيد حيات نباشد. اما اشتباه نكنيد. شايد آني كلارك هرگز آلبومي با كيفيت آکتور خلق نكند. موضوع بحث ما صرفاً همين آلبوم از وي است. صداي او صاف وآرامش بخش است. در طول تمام اين پستي و بلندي هايي كه گفتيم، آني كلارك با ضرب اهنگ و شدت ثابتي مي خواند و همچون پتي اسميت به يكباره يورتمه نمي رود و همچون توري آموس يا جوني ميچل از سوپرانوي خود براي تاكيد بخشهاي خاصي از شعر استفاده نمي كند و بالاخره حتي همچون پي جي هاروي بي رحمي و خشونت در صدايش نيست. آيا دستور پخت غذايي كه كلارك با استخدام چند فلوت زن و يك دوجين ريف هاي نا موزون گيتار الكتريك در نظر داشته كافي است كه اين آلبوم از ديدگاه منتقدين نمره كمي بالاتر از قبولي بگيرد و يكي از بهترين آلبوم هاي سال 2009 شناخته شود؟ خير، ديگر خيلي دير شده كه با نوازندگي و اركستراسيون پرجمعيت و پركردن كاتالوگ سي دي هايتان با نام ميهمانان افتخاري بتوانيد شناخته شويد. حال چه بايد كرد؟
بياييد نگاهي به چهره آني كلارك بر روي جلد آلبوم آکتور بيندازيم. اين چه قيافه ايست كه به خود گرفته است؟ چرا شبيه مجسمه هنرپيشه هاي سينماي كلاسيك هاليوود در موزه مادام توسو بدينگونه خشكش زده؟ چشمانش پنداري هيپنوزيم شده اند. و يا شايد دارد از پشت پنجره خانه به شادي همسايگان خود و ميهماني كوچك آنها مي نگرد و به زندگي خود غبطه مي خورد. شايد هم دارد چند جاسوس نامرئي كه براي دزديدنش كمين كرده اند را رصد مي كند. موضوعي در اين نگاه غريب و بي احساس نهفته است. اين زن حالت عادي ندارد. آني كلارك بايد وقت زيادي روي اين زن گذاشته باشد.در واقع بايد يك آدري هپبورن9، گريس كلي10و يا اليزابت تيلور11جديدي براي خود خلق كرده باشد و آلبوم خود را وقف بيان احساسات روان پريشانه وي كند. كلارك، دقيقا همين كار را با مهارت بالايي انجام داده است.
شخصيت اول آلبوم ما، معشوق اي دارد كه يك هنرپيشه از كار افتاده است. زن، به طرز ديوانه واري او را دوست دارد، اما به همان اندازه نيز بدين هنرپيشه بيچاره بدبين است. در آهنگ اول آلبوم فاش مي كند: «پلي بوي ها را زير ملافه ات پنهان كردي و فكر كردي من نمي بينم»12يا «چه چيزي به اشتراك بگذارم؟ چه چيزي را براي خود نگاه دارم از شر غريبه هايي كه در تخت من مي خوابند؟»13يا در آهنگ سوم آلبوم به نام «د نيبورز »14يا «همسايگان» كه حضور آنها دغدغه بزرگي براي اين زن است يادآور مي شود «چگونه مي شود كه دوشنبه ها خوب باشد اما سه شنبه ها عقلم را از دست بدهم و فردا همچون غريبه اي باشد كه انگار من نبايد او را ببينم»15. در آهنگ «بلك رينبو» 16يا «رنگين كمان سياه» زن خود را در گرداب عظيمي از چشم هاي بد مي بيند. رنگين كماني سياه كه بالاي خانه بر زندگي وي چمبره زده و توده بزرگي از پرده هاي آويزان نشده بر روي زمين ريخته اند. زن كنترل حواس خود را از دست مي دهد و كودكان را همچون اسباب خانه مي بيند كه بر روي باغچه پخش شده اند. پرنده اي در بيرون آشپزخانه با انعكاس خود در شيشه مي جنگد و تمام اين ها براي وي تهديد به حساب مي آيند و هرچه از ابتداي آهنگ مي گذرد اين پارانويا شدت مي يابد. حفظ آرامش در اين آهنگ كمي مشكل است. از لحاظ ساختاري مرا به ياد آهنگ «لون سام ترز»17 يا «اشك هاي تنها» از بك18مي اندازد. آهنگ عجيب ديگري كه به آن بر مي خوريم«مرو» 19يا «مغز استخوان» است كه انصافاً نمي توان گفت از چه سخن مي گويد اما به راحتي ميتوانيد با آن برقصيد. كلارك در اين ترانه از ارتباط بين دهان و دندان، و سپس دندان با عشق و نفرين مي گويد و از معشوقه خود تقاضاي كمك دارد. شايد كمتر كسي حدس بزند آهنگي كه درباره زني خانه دار نوشته شده به يكباره تبديل به يك مارش نيمه اينداستريال همچون كارهاي ناين انچ نيلز20شود. از تمام آهنگ هاي موجود در آلبوم مي توان نمونه هاي مشابهي از اين دست پيدا كرد اما همگي نهايتاً به يك نتيجه واحد ختم خواهند شد.
زني كه كلارك خلق كرده به شدت از اسكيزوفرني رنج مي برد و پارانويا دارد. كلارك همان گونه كه گفتيم حالات او را با تغيير گام و صداي خود بيان نمي كند بلكه تمام آنها را به صدا و نويز ترجمه مي كند. اگر ترانه ها دو تم كاملاً متفاوت در درون خود دارند، ناشي از دوقطبي بودن اين زن است. تمام نت ها همچون سنسورهاي متصل به اعصاب با ثبات فكري يا اغتشاش فكري وي تغيير مي كنند و شنونده را از حالت كنوني او مطلع مي كنند. اما با تمام اين اوصاف، آکتور نه هارد راك است و نه الكترونيك، بلكه ذاتاً آلبومي پاپ است كه از عناصر راك، الكترونيك و از همه مهمتر جاز بهره مي برد.
آني كلارك، يا همان جزيره آتشفشاني ما سينت وينسنت، تمام ترانه هاي آلبوم را با كمك نرم افزار گاراژبند21نوشته است و به گفته خود براي نوشتن آنها از فيلم هاي وودي آلن22و والت ديزني الهام زيادي گرفته است. اين آلبوم در ماه مي 2009 توسط شركت ضبط مستقل 4ا ی دی 23منتشر شد و با استقبال چشمگير منتقدين مواجه شد بطوريكه در سايت متاكريتيك24كه ميانگين تمام نقدهاي معتبر را براي يك آلبوم ارائه مي دهد، نمره عالي 81 از صد را كسب كرد و شنوندگان نيز نمره 9.3 از ده را براي آن در نظر گرفتند.
1 St. (Saint) Vincent
5 EP مجموعه چند آهنگ كه با اندازه يك آلبوم نمي شوند
12 Playboys under your mattress like I wouldn’t notice
13 What do I share? What do I keep? From all the strangers who sleep where I sleep
15 How can Monday be alright, then on Tuesday lose my mind? Tomorrow’s some kind of stranger who I’m not supposed to see







